سيد محمد باقر برقعى
370
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قدم بگذار بر چشم من اى شيرينتر از شيرين * بيا بنشين كنار چشمههاى زمزم باران « چه شيرين است بودن با تو در دشت شقايقها » « 1 » * به زير چتر گلها ، در عبور از نمنم باران خزانىترين فصل بهار آمد ، امّا دلم وا نشد * گل انتظارم شكوفا نشد بهار آمد ، امّا دلم زرد ماند * دلم پشت پرچينى از درد ماند دلم در گذرگاه پاييز سوخت * نگاهم شد از اشك لبريز سوخت گل سبز احساس من خشك شد * شكوفاترين ياس من خشك شد بهار من از باغ كوچيد و رفت * خزانىترين فصل را ديد و رفت به روى من آغوش واكرد زخم * مرا در مصيبت رها كرد زخم نشستم در انبوهى از زخمها * دلم ماند با كوهى از زخمها بهجا ماندم از همرهان باز من * نبودم مگر محرم راز من ؟ گذشتند يارانم از باغ گل * نهادند بر جان من داغ گل ز ياران كسى در كنارم نماند * كسى جز دل غمگسارم نماند نماند آه ! همراه من غير دل * همآغوش با آه من غير دل من و دل ز غم ديدگانيم ، آه ! * بهجا مانده از كاروانيم ، آه ! بيا اى دل ، اى همنشينم ، بيا * بيا ، اى شكستهترينم ، بيا بيا بازهم گريه را سر كنيم * بيا بار خود را سبكتر كنيم بيا مثل آينه محرم شويم * بيا باز آيينهء هم شويم بيا ياد گلهاى پرپر كنيم * گل اشك را شعلهورتر كنيم
--> ( 1 ) - اين مصراع ، وامى است از « نصر اللّه مردانى » .